در آن نفس كه بميرم، در آرزوي تو باشم بدان اميد دهم جان ،كه خاك كوي تو باشم به وقت صبح قيامت كه سر زخاك برارم به گقتگوي تو خيزم به جست وجوي تو باشم به مجمعي كه درايند شاهدان دو عالم نظر به سوي تو دارم غلام روي تو باشم حديث روضه نگويم، گل بهشت نبويم جمال حور نجويم، دوان به سوي تو باشم به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم به خواب عافيت انگه به بوي موي تو باشم مي بهشت ننوشم ز جام ساقي رضوان مرا به باده چه حاجت كه مست بوي تو باشم
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت توسط مینا |
تو مهموني جشن تولدت خيلي خوشهالي همش دوس داري كادوهارو وا كني همش دوس داري بدوني تو كادوها چيه تو همه ي اون كادوها يكي از همه برات مهمتره دوس داري بدوني توش چيه چون از طرف كسيه كه خيلي دوسش داري اونم تو رو دوس داره اون كادو رو گرفته تو دستش بهت نميده حتي وقتي همه كادوها باز شده (يه كم ماورايي فكر كنيد كادو هر لحظه بزرگتر ميشه) اون ميگه من هر وقت دوس دارم كادوتو ميدم كه باز كني اولش خيلي واست جالبه بعد كم كم واست عادي ميشه و فقط به خاطر كنجكاوي واينكه اون كادو توش چيه كه داره هي بزرگ ميشه منتظره وا كردنش هستي بعد كه صبرت تموم شد ديگه حتي اونم واست مهم نيست حتي اگه خودش داوطلبانه برات بازش كنه ديگه واست جالب و مهم نيست شايدم ديگه نخواييش بيشتر چيزايي كه خدا بهمون ميده اينطوريه ولي من ميخوام به خدا بگم من كادومو همين الان ميخوام اگه كادوي منو ندي هر وقته ديگه بدي ديگه واسم اون ارزشو نداره وديگه بهش احتياج ندارم ديگه اون شورو ندارم من الان به كادوهات احتياج دارم نه بعد.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت توسط مینا |
| ||||||